سورپرایز
امروز صبح مادر بزرگ از شیراز اومد
منم رفتم خونه دیدم توی حمامه
براش طالبی و هندونه نوبرونه قاچ زدم و گذاشتم خنک شه چایی هم دم کردم سریع رفتم از مغازه سر کوچه یه پستونک کوچولو خریدم روشم نوشتم :

سریع کادو پیچش کردم نوار چسب هم پیدا نکردم مجبور شدم از لنت استفاده کنم :)

خلاصه مادر بزرگت ازحموم اومد و کلی ماچ و رو بوسی ابراز دلتنگی کردیم یه چایی ریخت شروع کرد از خاطرات سفر گفتن
بعد از اینکه سیر تا پیاز سفرشو گفت منم کادو رو گرفتم طرفشو گفتم اینم برای شماست!
شوکه شد گفت این چیه اخه به چه مناسبته؟
گفتم حالا بازش کنید میفهمید ؛
اول تکونش داد و گفت گردنبندمه که گم شده بود؟
گفتم نه ، انگشتر طلاست 
گفت جدا؟
گفتم حالا باز کینید میفهمید دیگه
اوردش بیرون و با تعجب نگاه میکرد که این چیه
اول خط اولو خوند تقدیم به بهترین مادر بزرگ دنیا و با تعجب گفت اینو کی داده؟
گفتم خط بعدشو هم بخونید
نوه جدید مبارک ! بعد منو حیرون نگاه کرد و گفت خبریه؟ منم با چشمام گفتم بـــــــــــــــــــــــــــله
جعبه رو چرخوند و پستونک دید و اورد بیرون گفت الـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهی مبارکه چه انگشتر قشنگی
سونوی 4شنبه رو نشونش دادم و گفتم اینم عکسشه
عکستو دید و اشک چشماشو پاک کرد و گفت میگم چند وقته تو خواب یه نی نی توبغلمه!!!
کلی برات دعا کرد باهم راجع به این دوران حرف زدیم و ....



سورپرایز
